هیــ ،چ.

به سوی دو هزار و هفتصد و چهل و پنج آسمان و فراتر از آن

تبلیغات تبلیغات

برگ پنجاه و پنجم

  - هرکی می‌دونه عکس اول از کجاست؛ من آماده قهر کردنم  
ادامه مطلب

وقتی ناگفته احساسات

      - دستت نگه دار؛ چی احساس می‌کنی ... - انگار داری کنده می‌شی؟ نه! پوست درخت   سوت می‌زنی که جفت پیدا کنی؟ - ... آخه کی جفت تو می‌شه - صبر کن بچه الان که یه سیمرغ نشست سر راهت   بهار - هوم؟ هوم - هوم؟ کوفت  
ادامه مطلب

دهم دادخر

آلبالو پلو می خوردیم. از لب‌های بابک بوی تند فشار خون می ریخت بابک می‌گفت شاملو و آل احمد از چپی های ادبیات بودن. اصل محصول کمونیست. حاصل اصالت خیانت. گفتم عزیزکم من راستی هم بخونم که پاس نمی‌شم     از اتاقم بوی عود سوخته می‌اومد؛ بوی مغز من بود لای گلدون کاکتوس هام و سنگ های پاره شده رومیزی‌م     - امشب فهمیدم  اولین نواری که بابک به خانومش می‌ده ترجمه سکوت از مارگوت بیگل بوده  
ادامه مطلب

یه ساحل از کرخه تا راین

بهت می‌گم من دوست دارم یه گرام داشته باشم پر آلبوم های ژرژ برل، تو و یه اسکله از آمستردام تا کراکوف. می‌خندی. یه برگ از دیوار می‌خزه لای موهای طلایی حنایی قهوه ای مشکی‌ت. باد می‌شی می‌باری. می‌گی چرا نه یه قیمه تو لاله زار. می‌گم یه قیمه با دو تا قاشق تو لاله زار. حرایی، ریشه می‌زنی، می‌سوزونی. می‌تابی؛ می‌سوزی. لب‌هات می‌شه اشک. نمی‌گم لب‌هات گلاب‌ن؛ موهای ارغوانی آبی‌ت گلزار. زرد می‌شی زار نه. پر می‌زنی می‌گی کلاغی. می‌گم مهر نمازی. خونِ عرشه کاپتان بلکی. مسیح می شی؛ محمد نه     غنچه یاسی  
ادامه مطلب

وبلاگ های پیشنهادی

جستجو در وبلاگ ها